خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه ها

سلام:به عاشقانه ها خوش امدید........ برکه اي در همين نزديکي ست با نيلوفري در آن در انتظار ديدار ساحل آه چه انتظاري عبث هرگز نشود اين ديدار تا زماني که اشک برگهايش در برکه جاريست نرسد به ساحل... با نظر خودتون خوشحالم کنید

امکانات وب

شغلش این بود بیاید، عاشق کند… تنها بگذارد و برود…!
نامرد…
نمی دانم!

مامور بود و معذور…

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت: 2:36

خداوندا جای سوره ای به نام عشق در قرآن تو خالیست

که اینگونه آغاز شود:

و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت: 2:35

دیشب در جاده های سکوت

 

در ایستگاه عشق ،هر چه منتظر ماندم

 

کسی برای لمس تنهاییم ، توقف نکرد

و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم...

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت: 2:31


عشق من . . .
مست بودم اما پست نیودم . . .
سر کار بودم اما سربار نبودم . . .
بیکار بودم اما بی عار نبودم . . .
بی کس بودم اما با کس نبودم . . .
شاید بی صفا بودم اما بی وفا نبودم . . .
همش دلتنگ بودم اما دل سنگ نبودم . . .
خلاصه کنم عزیز لعنتی ام  . . .
من مرد نبودم اما . . .نامرد هم نبودم . . .
******************************************************************************************


دروغ بگو تا باورت کنند. . .
آب زیرکاه باش تا بهت اعتماد کنند . . .
بی غیرت باش تا آزادی حس کنند . . .
خیانتهایشان را نادیده بگیر تا آرام باشند . . .
کذب بگو تا عاشقت شوند . . .
هر چه نداری بگو دارم . . .
هر چه داری بگو بهترینش را دارم. . .
اگه ساده ای  . . . اگه راستگویی . . .اگه باوفایی . . اگه با غیرتی. . . اگه یکرنگی
همیشه تنهایی رفیق . . .

*******************************************************************************************

اگر دیوانگی نیست پس چیست ؟
وقتی در دنیای به این بزرگی . . .
دلت فقط هوای یک نفر را میکند . . .
*******************************************************************************************


" میسوخت  "
تمام دیشب را نخوابیدم و بالای سرش با کهنه ای خیس بیدار ماندم . .
فکر میکردم "تب " کرده است . . .
نمیدانستم که حرارت تنش از این است که تمام "دیروز " را در آغوش دیگری بوده . . .


عشق من . . .

خیالت را می فرستی در رویاهایم ک چه شود ؟
هی نبودنت را به رخم بکشی . . . ؟


برچسب: نویسنده: علی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 19:35

 

نمی دونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم

دارم می میرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم

 

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتم

ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم

 

کجا باید برم بی تو، تویی که قدّ ِ دنیامی

که هر جایی رو می بینم نبینم پیش چشمامی

 

برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه

آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه

 

نمی دونم تو این برزخ کی از این درد می میرم

نمی دونم چرا یک شب فراموشی نمی گیرم

 

منُ اینجا بکُش وقتی قراره تازه رویا شی

اگه تا آخر دنیا قراره تو دلم باشی....


 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 19:16

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......


 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 19:14

 

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

 چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

 چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای


 

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت: 2:57

سختـــه اسمش رو از گوشیت پاک کنی

سختــهsms هاشو پاک کنی..

اما خیلی سختــــــ تره

هر وقتsms میاد اولیـــن نفر اون بیاد تو ذهنت!!!

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 19:05

آغوش  تو را با هیچ جهانی عوض نمی کنم

باشد که تن من بوی بهشت گیرد . . .



برچسب: نویسنده: علی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 19:01

www.bahinachat.ir شما میتوانید در این چت روم با دوستان خود در سراسر کشور اشنا شوید چترومی بزرگ چت رومی برای اصفهانی ها تهرانی ها و تمام شهر های ایران منتظر ورود شما هستیم

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:51

مَـــن کـــه غَریبـــــم
روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

 


[عکس: 54673596886604851867.jpg]

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:34

چشمان تو


کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری


سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد


عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:31

 درون من هیچ وقت مال این زمان نبوده ..

درون من مال زمان هایی بوده ک آدم ها تمام حس شان را آتش می زدند و با فرستادن دود حرف هاشان را ب هم می فهماندند ..

از آن مرد هایی ک افکارشان را به دست باد می سپردند و منظره ی برفي يك كوهستان بي رحم را ب تماشا مي نشسته و هيچ كدام از اين فكر هايي كه الان توي سر من است توي سرش نيست .. 

درون من مال اين روزها نبوده هيچ وقت،  درون من توي يكي از ايستگاه هاي همين قرن پيش چمدانش را دنبال خودش مي كشيده و وقتي سوار قطار شده به فكر روزهايي بهتر به دهكده اي دور سفر كرده آنقدر دور و دست نيافتني كه از فكر آن  لبخند مي زنم .. 

و خيال لحظه هاش را رنگي تر مي كند .. 

درون من مال اين زمان و اين مكان نبوده هيچ وقت ..

درون من لحظه هاي قبل و بعد از من را زندگي مي كرده هميشه و خسته و كوفته و بي رمق رسيده به من، رسيده به اين شهر و پياده رو ها و پرنده ها و آدم هايش ..

رسيده به رنگ سياه ..

و می بایست به سرزمین موعودم دالا هو -  بیستون - طاق بستان - آناهیتا و معبد مقدسم روناک برسد

بسرعت در حال محو شدن هستم و آنچه از من بماند را میدانم تو خاکسترهایش را بر فراز بلندترین قله البرز به دامن سرزمین مان تقدیم می کنی


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:28

این گرمای  عشق
و عشق  سخن بی انتهاست
شروعش عاشقانه
راهش مشتاقانه
و   سرودش  همچون رنگین کمان زیبای با تو بودن
و پایانش ,  با تو بودن 
آنگاه که در لای تک تک  بوسه های مستانه ام 
در تو محو می شوم
ای آروزی بودن   و   ای مایه آرامشم

دوستت دارم  دلشی دل آرامم

 

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:26

آن گاه     

که دلتنگی می رسد از راه

نمی دانم :  از کیست  تقصیر 

از آن که  می نامندش تقدیر

یا پذیرا شدن  اندیشه

به  ناچار های بود و    هست

آنزمان  که می شکند فریاد 

دل ست که  می رسد به داد

می آید با قلم هفت رنگ در دست

سرخ ، زرد ، کبود

سایه نبود و  سبز  بود

به زندگی رنگ می زند

می دمد در نای عشق

تا نمیرد شادی

شاد آهنگ می زند

نقش تو می بیند  در  حریر ابر  خیال 

می پرد  و مرا می برد

تا پرواز  هزار  سپید گشوده بال 

به دادم می رسد  هر از گاه

که نخواند  کسی  اندوهم از نگاه

آن زمان که  بر ساز  لحظه ها 

زخمه ی پریشانی  می زند   دستم

زمزمه می کند دل  : اندوه چرا !

هنوز او   هست  و من هستم

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:23

دیـشـبــــــــــــ بــه ســیـگــــــــار گفتم:
خــــــــوش بـحــالـتـــــــــ
تو از من خوش بخت تری .
گفت: چـــــــــــرا ؟!
گفتم: تـــــــو آتش بر سر داری
و مــن بــر دل
تو باهر پـــــــکــی که بهت میزنند . . .
خـــــــــاکــسـتـــر میشی
و من با هر خــــــــــــاطـره ای که یـــــاد میارم آتــــیـش میگیرم . . .
تو دود میشی و یه بویی ازت تو هــوا میمونه
اما من زیر خـــــــــاک میرم و عـطـــرمـم باهام چال میشه !
تو تــــــمـوم میشی یه فـیــلـتـــر ازت بـاقی میمونه . . .
و از مـــنـــــــــــــــــ هــــیچـــــــــــــــــ . . .
دیدم دیگه بـویـی ازش نمیاد !
سرم و چرخوندم دیدم خــــــــامــوش شده !
گفتم: اینم آخـــــــــریش که تو باد و پـــکـــ به انـتـهــا میرسی
و من ســـــــالــهـاستــــــــــ که هنوز نـــرســیـــدم !!
نــــــــــــــــــرســــــــیدم . .
 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:19

زنی ، فال مرا می دید و می گفت:


- زنی آرام و خوابت را ربوده ست!

به نقش قهوه می بینم که ، دیری ست

چراغ افروز رویای تو بوده ست!

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:16

 

مي روم شايد كمي حال شما بهتر شود
مي گذارم با خيالت روزگارم سر شود

از چه مي ترسي برو ديوانگي هاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود

مي روم ديگر نمي خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال آور شود

بايد اين بازنده ي هر بار جان عاشقم
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود

ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:11

از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم

خونه ی نو یار جدید مباركت باشه گلم

چه بی خبر،  جشن تو شد ، نگفتی كه منم بیام

باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط می خوام

غم منو نخور دیگه ، قسمته و بازیچه هاش

اگه دوسم داری ، زندگیتو كن و دیگه به فكر من نباش

تو دفتر خاطرهام هنوزم اسمه تو تكه

حلقه ، عسل ، سفره ی عقد، مباركه مباركه

می خوام تو رو دعا كنم سنگامو با تو وا كنم

برای آخرین دفه تو چشم تو نگاه كنم

دلم می خواد تو روزگار، تو خوشی ها پر بزنی

تو نازو نعمت بمونی تا زیر غصه نشكنی

الهی دروازه ی عشق به روت همیشه وا باشه

به خاك و سنك دست بزنی الهی كه طلا  باشه

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:10

نشسته در تب حال و هوای چشمانت
کسی که لک زده قلبش برای چشمانت

بهشت را به بها میدهند شکی نیست
نشان چشم چرانی بهای چشمانت

برای خلق چنین نقش های دل چسبی
چقدر حوصله کرده خدای چشمانت ؟

درون قاب نگاهت کشیده است انگار
دو بچه آهوی زیبا به جای چشمانت

سکوت کرده ای اما غمین و بغض آلود
به گوش می رسد اینک صدای چشمانت؟

نگاه من به تنش کرده جامه احرام

مگر قدم بزند در صفای چشمانت


برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:08

دو ساعتی که به اندازه ی دو سال گذشت
تمام عمرِ من انگار در خیال گذشت

 -ببند پنجره ها را که کوچه ناامن است...
نسیم آمد و نشنید و بی خیال گذشت

درست روی همین صندلی تو را دیدم
نگاه خیره ی تو... لحظه ای که لال گذشت

- چه ساعتی ست ببخشید؟... ساده بود اما
چه ها که از دل تو با همین سؤال گذشت


...


گذشت و رفت و به تو فکر می کنم ـ تنها ـ

دو ساعتی که به اندازه ی دو سال گذشت

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:06

هوا سرد است..... من از عشق لبریزم

چنان گرمم ...
...
چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....

که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست!

هوا سردست اما من ...

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!

تو را هر شب درون خواب می بینم

تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم

و وقتی از میان کوچه می آیی ...

و وقتی

قامتت را در زلال اشک می بینم ...

به خود آرام می گویم :دوباره خواب می بینم!

دوباره وعده ی دیدارمان در خواب شب باشد

بیا... من دسته های نرگس دی ماه را

در راه می چینم !!

 

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت: 21:05

صفحه بندی